از صبح تا همین الان یک مهمان ناخوانده داشتیم که با پروازها و ویز ویزهایش در سرتاسر
خانه زندگیمان. اعصاب برایمان باقی نگذاشته بود...
هر چه در و پنجره را باز کردیم و گفتیم:بفرمایید.خودتان با پای خودتان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
رفته بودیم قدم بزنیم ...
به سر میدان که رسیدیم.گفتم:علی بیا بریم چند تا شاخه گل هم بچینیم
آنموقع ها هم که شاغل بودم همیشه از فضای گلکاری شده ی دم خونه ی مامانم اینا کلی گل
میچیدم و روی میز دفترم میگذا
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
فکر کردم که حتما دعوایم میکند اما دل را زدم به دریا و برایش نوشتم:
علی جان؟؟؟؟دعوام نکنیاااااااااااااااااا...من امروز رو روزه گرفتم .
الانم دارم میرم یه نون بربری برا افطارم بخرم..
برعکس پیش بینی ام ن
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
چقدر دلم برف میخواهد
دوربینم را بردارم و بروم شکار لحظه ها:
دیوار خونه ی همساده
نیمکت تنهای تو پارک
بر و بچ در حال برف بازی
درخت خرمالوی همساده
پارک نزدیک خونه ی مامان سوری
سمیرا با کفش های اس
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
دستان نازنین مادرم
.
.
.
علی خوابش برد
من و مادر امااااااااا خواب به چشمانمان نمیامد
کتاب دعایم را برداشتم و رفتم روی تخت کنارش دراز کشیدم ...
حدیث کسا که تمام شد دوباره اولش را آوردم و گفتم:مامان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
یک کانالی هست به اسم توشه که هر چند وقت یکبار برنامه هایش قطع میشود و
تا شروع شدن مجددش از صبح تا شب آهنگ پخش میکند...
مشغول تا زدن لباسها بودم و آهنگها را گوش میدادم که یهو آهنگ :
نوایی نوایی شکیلا ش
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
سیب زمینی کبابی .شام دیشب .جاتون سبز
.
.
.
کف قابلمه رو با مقداری نمک بپوشونین ...
سیب زمینی هارو بعد از شستن بچینید روش ...زیر گاز رو هم کم کنید...
قشنگ هم بپزه و هم کبابی شه ...
خیلیییییییییییییی خ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
تازگیا عین خرس: همش میل به خواب دارم ..علی شیفت هست ...مادر هم رفته خونه ی داداش بزرگه...چقدر دلمممممممم تنگ شده برای دختراشمامان خیلی اصرار کرد که باهاش برم اما:چه کنم که باز این دل لامصبم برای علی خ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
اووووووووم...یادش بخیرتولد هفت سالگیمه..فقظ نمیدونم چرا مامانم دوتا شمع برام گذاشته بود؟الهی بگردم....بچه ها میدونین داشتم به این فکر میکردم که:قدیما چقدر همه چی ساده ماده و بدون رنگ و ریایی بود ..هیی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان